• کارگردان:بهمن قبادی
  • بازیگران: حامد بهداد - نگار شقاقی - اشکان کوشا نژاد
  • فیلمنامه:بهمن قبادی - رکسانا صابری - حسین مرتضاییان
  • محصول: ایران- ۲۰۰۹ - ۱۰۶ دقیقه
  • برنده جایزه ویژه هیات داوران جشنواره کن و ۳ جایزه مهم دیگر 

    “کسی از گربه های ایرانی خبر نداره” تلاشی است برای معرفی موسیقی زیر زمینی ایران و مصائب آن. بر خلاف بیشتر فیلم های قبادی، زبان این فیلم فارسی است. هرچند کارگردان  در این فیلم هم، کردستان را فراموش نکرده است و هر از چندگاهی با گنجاندن آهنگ های کردی در فیلم به قومیت کردی خود افتخار می‌کند.

    فیلم با سخنانی از بهمن قبادی شروع می‌شود « افتخار بزرگیست که فیلم مرا بدون پرداخت هیچ هزینه ای می بینید، حلال شماست و تا می‌تونید به همه جا پخش کنید. در شرایطی که فیلم های من و امثال من در ایران اجازه پخش نداره …» و بعد از این سخنان جمله «بر اساس یک ماجرا، مکانها و شخصیت های واقعی» بر صفحه نقش می‌بندد.

    داستان اصلی فیلم داستان دختر و  پسری به نام اشکان و نگار است که چند وقت پیش در کنسرتی خانگی دستگیر شده، چند روزی است از زندان در آمده  و در تلاش برای جمع کردن باند، گرفتن پاسپورت و رفتن به انگلستان برای شرکت در یکی از فستیوال‌های موسیقی هستند. در میانه راهشان با فردی به نام نادر(حامد بهداد) آشنا می‌شوند که داستان و ماجرا های فیلم ازاین آشنایی شکل می‌گیرد. بازی فوق العاده حامد بهداد در این فیلم علاوه بر آن که مشکل نبودن بازیگران حرفه ای دیگری را رفع می‌کند ، حرف‌های پشت پرده فیلم را هم به بهترین نحو به بیننده انتقال می‌دهد.

    داستان این فیلم داستان خطی و ساده است که چندان باعث درگیری ذهن بیننده نمی‌شود و البته پوسته‌ای است برای نشان دادن مشکلات باندهای زیرزمینی. فیلم بدون این داستان میتوانست فیلمی مستند باشد، احتمالا به دلیل علاقه نداشتن مردم ایران به فیلم های مستند کارگردان از خیر آن گذشته است( فراموش نکنیم فیلم مستند “زندگی در مه”؛ قبادی یکی از پرجایزه ترین فیلم های مستند ایرانی در جهان  است). یکی دیگر از نکات مثبت فیلم صحنه هایی است که از شهر تهران در فیلم جا داده شده است. این صحنه ها بسیاری از مشکلات جامعه را بیان می‌کند، مشکلاتی که کارگردان وقتی برای پروراندن آنها نداشته است. در فیلم موسیقی‌های مختلفی از راک، هاردراک، رپ تا موسیقی‌های محلی و سنتی آمده است. در کنار این موسیقی‌ها  محل ضبط این آهنگها هم احتمالا برای بیننده باید جالب باشد. یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های این فیلم شاید گروهی بود که در یک گاوداری اقدام به تمرین می‌کردند.

    ---------------------------------------------------------------------------------

    قبادي در اين فيلم به شيفتگي جوانان تهراني به موسيقي مدرن و راک مي پردازد و مشکلات آنها را در جامعه امروز با دقت دنبال مي کند. به گزارش ايسنا قبادي در بخش ديگري از مصاحبه اش با فرانس پرس درباره اين فيلم و به تصوير کشيدن موسيقي زيرزميني گفت؛ «تجربه کردن برخي مسائل جديد در ايران پسنديده نيست. آنها بيشتر مي خواهند همه به سوي موسيقي سنتي ايران يا موسيقي پاپ ملايم بروند.» اين کارگردان درباره فروش و نمايش اين فيلم نيز توضيح داد؛ «من براي گذران زندگي به فروش خارج از کشور اکتفا مي کنم اما اهالي موسيقي به ندرت از چنين فرصت هايي بهره مند مي شوند، چون آنها نياز به اجرا مقابل جمعيت دارند. اين افراد مي خواهند روي صحنه بروند و به پدر و مادرهايشان نشان دهند زندگي آنها به بطالت نگذشته است. فيلم من هديه به اين افراد است.» سينماي ايران با فيلم «درباره الي» اصغر فرهادي شروع خوبي در سال 2009 داشت و احتمالاً با «گربه هاي ايراني» بهمن قبادي موفقيت هاي بيشتري به دست مي آورد. محمد حقيقت در بخشي از نوشته اش درباره کن امسال چنين آورده است؛ «فرانسوي ها طبق معمول اسم فيلم ها را براي اکران عوض مي کنند. از اين رو نام فيلم قبادي در فرانسه «گربه هاي ايراني» خواهد بود. شايد بد نباشد بدانيد در فرانسه همه دنبال گربه هاي ايراني هستند.» «کسي از گربه هاي ايراني خبر دارد؟» روز پنجشنبه ساعت هشت شب به نمايش درمي آيد و قرار است براي نخستين بار همه گروه اين فيلم از روي فرش قرمز (کاخ اصلي جشنواره) طي تشريفات رسمي بالا بروند و وارد سالن شوند. قبادي در حالي که در آستانه اکران جديدترين ساخته اش در کن بود چهار فيلم سينمايي اش در سومين جشنواره بين المللي فيلم ترکيه به نمايش درآمدند. جشنواره فيلم و آثار ويدئويي استانبول يک جشنواره غيررقابتي است که در سال 2006 با هدف به تصوير کشيدن زندگي و مشکلات مردمان طبقه کارگر در سراسر جهان راه اندازي شد. «آوازهاي سرزمين مادري ام»، «زماني براي مستي اسب ها»، «لاک پشت ها هم پرواز مي کنند» و «نيوه مانگ» در اين رويداد سينمايي نمايش داده شدند. بهمن قبادي در اين جشنواره حضور نيافت اما فيلم هاي او با استقبال تماشاگران مواجه شدند و روزنامه هاي ترکيه به تحليل و بررسي فيلم هاي بهمن قبادي پرداختند

     فیلم موضوع عالی،حساس و بدیعی دارد.بررسی فضای موسیقی غیر رسمی ایران کار بسیار نو و درخشانی است.تلاش کارگردان برای نمایش مستندگونه و یا بهتر است بگویم داستانی مستندوار بسیار به جا و درخور ستایش است زیرا کاملاً تصمیم درستی بوده است.اما فیلم علاوه بر جسارت کارگردان چیز دیگری هم می خواهد.بازی یک عنصر اصلی رد یک فیلم است.من وقتی بازی حامد بهداد را می بینم  با او در طول فیلم همراه می شوم و با غم و شادیش و با اعمالش همزادپنداری می کنم به خاطر توان بالا و حیرت آور بازی اوست که پرورش یافته و در عین حال غریزی است.در حالی که دو نابازیگر اصلی دیگر از ارائه بازی خود ناتوان اند.کارگردان باید برای تمام نقشهایش که اصلی بودند از بازیگر حرفه ای و یا حداقل نیمه حرفه بهره می برد.بهداد در این فیلم بهترین نمایش عمرش را ارائه می دهد.بازی او چنان طبیعی و به قول معروف انگ کار است که یک تنه ما فقط او را می بینیم و دیگر چیزها را فراموش می کنیم.بهداد با استفاده متد های بازی مارلون براندو بسیار به دوره اوج او تنه می زند البته در نوع ایرانیش.او ستاره بی رقیب سینمای ماست و آینده پرشکوهی دارد(البته اگر عوامل غیر سینمایی بگذارند).فیلم به خوبی از نمایش مستندوار وقایع و استفاده از دوربین روی دست بهره می برد و این به فیلم فضایی پرتحرک و کمتر ساکن داده است.استفاده از انواع موسیقی زیرزمینی در قالب کلیپهای تصویر بر تصاویر تهران بسیار مؤثر و خوب در آمده است.اما مشکل بزرگ فیم شخصیت پردازی در فیلمنامه است.فیلم می توانست با تمرکز روی زندگی و روحیات قهرمانانش و سیر وقایع و تأثیرات آن بر روحیاتشان داستان را به درامی روانشناسانه و در عین حال اجتماعی چشمگیری بدل کند اما با استفاده از نابازیگران بی تجربه و کمی هم شعارگرایی اعتراضی از این مقوله بازمانده است.پایان بندی فیلم هم چندان خوب نیست شاید اگر به جای مرگ پسر خواننده بهداد به عنوان قهرمان اصلی می مرد شوک و اثر بیشتر بر مخاطب می گذاشت.

    لحظاتی از فیلم که بسیار عالی بود را بر می شمرم:یکی باید از تمام صحنه های بازی بهداد و به خصوص صحنه بازی او مقابل قاضی که درخشان ترین صحنه فیلم بود نام ببرم.بازی او چنان جذاب و خنده دار و تکان دهنده بود که هرگز فراموش نمی کنم.دوم کلیپ بهداد با موسیقی راک با تم سیستانی که بسیار تازه و نو و بدیع بو.د و من را مبهوت کرد.و سوم کلیپی که پسری که بازیگر هم بود و بر فیلم برای بچه های افغانی و خارجی گیتار می زد بود که هم صدای آن بازیگر فوق العاده بود و هم شعری که می خواند خیلی انگ تصویر و صدایش بود.

    یکی از انتقادهایی که به فیلم بود این بود که فضای فیلم ایرانی نبود.من تصور میکنم این منتقدان یا در ایران زندگی نمی کنند یا ایران را هنوز ایران دهه شصت می دانند.من با همه تعلق خاطر به آن ایران اما می دانم ایران بسیار عوض شده است و دیگر آنگونه نیست.گسترش ارتباطات باعث شده نگاه جوان ایرانی به نگاه روز جهان بسیار مشابه باشد و اینکه بسیار از جوانان به المانها و نشانه های غربی تمایل دارند اظهر و من الشمس است.نمی گویم خوب یا بد است چون بحث مفصلی است و جهتهای مختلفی هم دارد اما انکار این رویکرد جوانان و پنهان نمودنش هم منطقی نیست.بسیاری امروز به حجاب معتقد نیستند و  سوای نگاه و اعتقاد هرکس این مشهود است با زور هم نمی توان نگاه مردم را عوض کرد چون مخصوصاً ما ایرانی ها به زور و فشار حساسیم و واکنش بدتری نشان می دهیم باید پذیرفت و با نرمش و تعامل با آن برخورد کرد.محدودیت و فشار به قبول چیزی بدون استدلال خطرناک و ویرانگر است.در ضمن باید اید آل بودن و مذهبی بودن همه جانبه باشد نه فقط در مسائل جوانان و پوشش چون این خود نقیض می شود چون جوان پارادوکس را بر نمی تابد و به تعارض می افتد.